أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
160
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
در اوقات تزايد او را منشاريه بود و جميع حالاتى كه لازم اوقات تزائد باشند و هميشه در صلابت مىافزايد بسبب تمددى كه زائد بود و در ارتعادى افزايد بسبب وجع پس وقتى كه نزديك شود ورم بانتها زيادهزياده مىشود جميع امراض را مگر آنچه از اعراض تابع قوت بود كه قوت كم مىشود و نبض در سرعت و تواتر مىافزايد و چون طول پيدا كند اين اعراض سرعت بر طرف شود و نبض نملى شود و در وقت انحطاط با آنكه ورم بتحليل رود يا منفجر گردد نبض قوى گردد بسبب تخفيف در قوه او ثقل و ارتعاد هم تخفيف شود بسبب آنكه وجع ممتد را تسكين شود و اما از جهت مقدار آنچه عظيم بود موجب عظم اعراض شود و زياده كند در صغر بسبب زيادتى اعراض و اما اگر ورم صغير بود موجب قلت اعراض بود و نبض در ان هم صغير بود بسبب قلت حاجت و اما از جهت عضو اگر اعضاء عصبانى بود موجب زيادتى در صلابت نبض بود و منشاريه آن و اما اعضاء لحمى كه در ان عروق بسيار بود از ان عظم پديد شود و شدت اختلاف خاصه كه غالب در ان عروق شريانى باشد همچنانكه در طحال و ريه و در ان عظم درنگ نكند در نبض مگر آنكه قوت ثابت باشد و اما در اعضاء رطب لينه نبض در ان موجى مىباشد همچنانكه در دماغ و ريه و اما تغير نبض در ورم بواسطه عرض آن همچنان بود كه ورم ريه نبض را خناقى مىسازد و ورم كبد نبض را زبولى مىگرداند و ورم گرده نبض حصرى مىنمايد و ورم عضوى قوى الحس مثل فم معده و حجاب را تشنجى اهل بغشى مىگرداند - فصل هشتدهم در احكام نبض عوارض نفسانى يكى ديگر از اسباب اختلافات نبض اعراضى نفسانى بود كه در ازاى شدت و ضعف آن در نبض اثر دارد مثل شدت غضب و فزع و فرح مفرط و خوف مفاجى و امثال اينها اما تاثير غضب و آن اثاره مىكند حرارت را و انبساط مىدهد روح را در اعضا و از جهت انتقام دفعتا پس نبض بدين سبب عظيم و سريع و متواتر مىگردد اما در شهوق غالب بود و جائز نيست كه درين نبض اختلاف درآيد از جهت آنكه افعال بدن درين عارضه متشابه بود مگر آنكه خوفى لاحق آن غضب شود كه درين وقت اختلاف راه مىيابد از جهت آنكه جهت تاثير مختلف مىگردد پس گاهى اثر غضب غالب مىشود و گاهى اثر خوف و اين غضب روح را حركت مىدهد بخارج بدن و موجب عظم و سرعت و تواتر مىشود و گاهى كه اثر خوف غالب مىشود و گاهى اثر خوف و اين غضب روح را حركت مىدهد بخارج بدن و موجب عظم و سرعت و تواتر مىشود و گاهى كه اثر خوف غالب مىشود نبض صغير و ضعيف و متفاوت مىشود بسبب آنكه در خوف روح به داخل بود بدن حركت مىكند پس اين عارضه باشد مركب از دو حركت يا آنكه خجالتى با ان آميخته شود يا آنكه منازعتى از جانب عقل و تكلف امساك كند و حركت بر مغضوب عليه واقع شود قسمى ديگر از اغراض نفسانى لذت باشد و آن حركتى باشد از روح برفق كه در اكثر بغضب نمىرسد تا اثاره حرارت كند در غايت تا آنكه احداث عظم و سرعت و تواتر كند بلكه تعديل آن حرارت بعظم مىشود پس بعد از عظم بطى و متفاوت باشد و همچنين بود اثر سرور غير مفرط كه در سرور نبض عظيم شود در اكثر يا لينتى غالب زياده از لينت مطاوعت نبض و بعد از عظم بطى و تفاوت هم ظاهر گردد اما عارضه كه از غم واقع مىشود بسبب اختناق حرارت در آن و غور آن در بدن قوت ضعيف مىشود پس نبض در ان صغير و ضعيف و بطى و متفاوت باشد و اما فزعى كه فجاة واقع شود در ان عارضه نبض سريع مر تعدد مختلف غير منتظم گردد و اگر اين اثر متمادى شود و بتدريج بود عارضه آن مثل عارضه هم بود در آنكه نبض دودى شود و كاهلى به نملى هم برسد - فصل نوزدهم در كيفيت تغير امور متضاده مر طبيعت را هيئت نبض را بدانكه نبض را هيئتى باشد طبيعى و آنچنان باشد كه دانسته شد از اعتدال او در اجناس عشره استدلال به حال او از ان دلائل الا جنس قوت كه اعتدال در قوت طبيعى نباشد مگر آنكه نبض قوى باشد و چون ازين صورت و هيئت متغير گردد بسبب از تغير يا از خارج بدن بود همچنانكه دانسته شد از اسباب بادى و اعراض نفسانى يا از داخل بدن بود چنان كه از اسباب واصلى و سابقى معلوم شد پس بهر حال مجموع اين اسباب يا از سوء المزاج بهم رسد و علامت سوء المزاجات و تاثر نبض از هر مزاج معلوم شد يا آنكه سبب آن انضغاط قوت بود پس اين هنگام نبض مختلف گردد اگر ضغط شديد باشد آن اختلاف بىنظام بود و از وزن هم خارج بود و آنچه ضغط مىكند آن هم از دو گونه بود از بيرون بدن مثل انضغاط از جهت ربط اطراف يا آنكه سقطه شود و در زير آن بماند و به سبب ثقل آن اعضاء او منضغط گردد با آن ضاغط از داخل بدن بود مثل مرض ضاغوط كه آن را كابوس گويند همچنانكه در امراض دماغى دانسته شود يا آنكه سبب آن ضغط ورمى